فرارسیدن سال تحصیلی جدید

http://avayekanoon.ir/Persian/wp-content/uploads/2010/09/mehr88.jpg


  بار ديگر نسيم مهر داخل حياط صدها مدرسه به انتظار نشسته تا با آغاز سال تحصيلي جديد بر صورت هزاران شكوفه باغ دانش و تحصيل كه قطره‌هاي اشك بر صورت برخي از آنها نشسته بوزد و آغاز سال تحصيلي جديد را بر آنها تبريك گويد. شور و شوق شگفت‌آور اين روزها را مي‌توان بيشتر در چشمان نوآموزاني ديد كه براي قرار گرفتن در پشت ميزهاي چوبي كوچك سر از پا نمي‌شناسند و براي ورود به فضاي دبستان لحظه‌شماري مي‌كنند. اول مهر است و دل صدها پدر و مادر در تب و تاب است تا در اين روز آرزوهاي خود را لا به لاي كيف و كتاب كودكان خود بسته و آنها را روانه مدرسه كنند.

[تصویر: lecteur_085.gif] [تصویر: lecteur_084.gif] [تصویر: lecteur_086.gif]


ولادت حضرت معصومه علیها سلام

http://donyayejavani.persiangig.com/image/web/as3.gif

سلام بر تو، بانوی آب‏ها و آیینه‏ ها

سلام بر تو، زیباترین مطلع غزل‏های عاشقی

سلام بر نجابت دست‏ها و کرامت نگاه‏هایت

                                                 «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه»

بازی های ریاضی برای تقویت مفهوم اعداد تا 10

بازی های ریاضی برای تقویت مفهوم اعداد تا 10

بازی های زیر تمرین هایی است که برای شناخت،نام بردن و نشان دادن ارزش اعداد به کار می روند.

این بازی ها می توانند بخشی از کانون رغبت برای یادگیری باشند.

1-  بازی (معما)

مطابق شکل،یک عدد را با مقوا درست کنید،روی هر قسمت از شکل عدد،نام عدد،و نماد تصویری آن را رسم کنید،سپس آن را با قیچی به قطعه های جداگانه تقسیم کنید و از کودکان بخواهید با پهلوی هم چیدن قسمت های مختلف،شکل عدد را تکمیل کنند.

 بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دعوتنامه

با سلام

احتراما بدینوسیله از اولیای محترم دانش آموزان پایه ی اول و پیش دبستانی دعوت می گردد تا در اولین

جلسه آموزش خانواده که در روز دوشنبه ۲۷/۶/۹۱راس ساعت ۵ بعداز ظهر در سالن دبستان برگزار

می گردد حضور به هم رسانید.

حضور به موقع جنابعالی مزید امتنان است.

باتشکر

مدیر دبستان فردوس

شریفی

http://uploadtak.com/images/q749_88493islamic.jpg

کارکنان دبستان غیردولتی فردوس

ساخت و انتشار فيلم آمريکايي- صهيونيستي عليه پيامبر اعظم‌(ص) را محکوم می کنند.

زاغک

زاغکی  قالب پنیری دید

از همان پاستوریزه‌های سفید

*****

به دهن برگرفت و زود پرید

از قضا روبهی ماجرا  را  دید

*****

روبهی بی فریب و بی حیله

لاغر و بی شیله و  پیله 

*****

رو   به زاغ کرد و با حسرت گفت

شیش آورده ای، شیش جفت

*****

من نمی کنم تعریف از پایت

از دل فریبی چشم  و پرهایت

*****

زاغ کجا صدای خوش دارد ؟

رنگ تیره کی نشاط آرد ؟

*****

ماجرای اجداد ما طی شد

آن فریب و سادگی  هی شد

*****

عصر ما عصر چیز باشد .... چیز ....

عصر همزیستی مسالمت آمیز

*****

این چهارصد گرم پنیر بر منقار

هیچ آگهی بود حدود 2 دلار

*****

جان مادرت به پایین آ

لطف خود شامل حال ما بنما

*****

قدری از آن پنیر خوشمزه

آن کوه نور استریلیزه

*****

به من بی نوای مسکین ده

که گرسنگی برد نورم از دیده

*****

اشک زاغ روان به رخ گردید

به حال روبه  مسکین دلش لرزید

*****

ناگهان سنگی از پای درخت

ز پایین به سوی بالا رفت

*****

پر و بال و سر کلاغ خون شد

حال و احوال او دگرگون شد

*****

قالب پنیر بر زمین افتاد

رفت آرزوی خوردنش بر باد

*****

آدمیزاده ای گرسنه و نامرد

جست و آن طعمه را غر زد

 

حسین قنبری از کاشان

شهادت امام صادق (ع)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/67909832183746194358.gif

علوم ششم

بخش اول

بخش دوم

تو نیکی میکن و در دجله انداز

«فلمیننگ» کشاورز فقیری از اهالی اسکاتلند بود. روزی برای امرار معاش بیرون رفته بود که از باتلاقی در مسیرش صدای درخواست کمک شنید، وسایلش را روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.


 

پسری تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، وحشت زده فریاد می زد و تلاش می کرد تا خودش را آزاد کند.

 فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات داد.

 روز بعد، کالسکه ای مجلل به منزل محقر فلمینگ آمد.

 مردی اشراف زاده خود را پدر پسری معرفی کرد که فلمینگ نجاتش داده بود.

اشراف زاده گفت: «می خواهم جبران کنم؛ شما زندگی پسرم را نجات دادی

کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمی توانم برای کاری که انجام داده ام پولی بگیرم

در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.

اشراف زاده پرسید: «پسر شماست؟»

کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»

اشراف زاده گفت: «با هم معامله می کنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد

پسر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ، کاشف پنی سیلین، مشهور شد.

سالها بعد، پسر همان اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.

فکر می کنید چه چیزی نجاتش داد؟

.

.

.

.

پنی سیلین

 این داستان واقعی است.

 

تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز