ویژگی این دایره فرضی در آسمان این است که با خط استوای سماوی (دایره‌ای به موازات استوای زمین که در آسمان کشیده شده است و آسمان را به دونیمکره شمالی و جنوبی سماوی تقسیم می‌کند) منطبق نیست.  زمین هر شبانه روز، یک بار به دور خودش می‌چرخد و این گردش را حول محوری که نقاط قطب شمال و جنوب جغرافیایی زمین را به هم وصل می کند٬ انجام می‌دهد. اگر زمین را در مدارش به دور خورشید تصور کنید٬ خواهید دید که این محور چرخش زمین به دور خود بر صفحه مداری چرخش زمین به دور خورشید عمود نیست و با آن زاویه‌ای معادل ۲۳ و نیم (۵/۲۳) درجه می‌سازد. همین زاویه است که باعث می‌شود زمین شاهد ظهور پدیده فصل‌های محتلف باشد. اگر این محور چنین انحرافی نداشت و مثلا عمود بر صفحه مدار بود٬ آنگاه زمین در تمام مدت سال تنها یک فصل را تجربه می‌کرد. همین انحراف مداری زمین باعث می‌شود تا برای ناظری که روی زمین قرار ایستاده چنین به نظر برسد که خورشید در طول یک سال زمین را در مسیر دایره البروج که با استوای سماوی زاویه ۲۳ و نیم درجه‌ای دارد٬ دور می‌زند.

از دید این ناظر٬ خورشید در بخشی از مسیر خود بر روی دایر البروج در زیر استوای سماوی و در بخش دیگری از مسیر در بالای این استوا قرار دارد و البته برای اینکه این گذر را به صورت کامل انجام دهد ناچار ۲ بار استوای سماوی را قطع می‌کند.  زاویه ای که دایره البروج و صفحه استوای سماوی می‌سازند عملا باعث می‌شود تا ۴ نقطه مشخص در آن شکل بگیرند. ۲ نقطه از این ۴ نقطه نقاطی هستند که در آن این دو دایره همدیگر را قطع می‌کنند و زمانی که خورشید بر روی آن قرار می‌گیرد عملا هم‌زمان هم روی دایره البروج و هم روی استوای سماوی است.  و دو نقطه دیگر مربوط می‌شود به جایی از دایره البروج که در آن مسیر حرکت فرضی خورشید به دور زمین بیشترین فاصله را با استوای سماوی می‌گیرد. اینها نقاطی طبیعی در سیستم مداری زمین به شمار می‌روند که از دوران باستان برای انسانی که به حرکت اجرام سماوی نگاه و در آن تعقل می‌کرده است٬ مهم بوده‌اند. یافته‌های باستان شناسی از سازه‌های پیش از تاریخی همچون بنای استون هنج در انگلستان نشان از آن دارد که زمان گذر خورشید از این نقاط چهارگانه تعیین و در آن هنگام آیین‌هایی هم  برگزار می‌شده است.  اما چرا این چهار نقطه از مسیر فرضی خورشید به دور زمین برای انسان‌های باستانی تا این حد اهمیت داشته است؟

این 4 نقطه در اصطلاح به انقلابین و اعتدالین معروفند. برای ناظری که در نیمکره شمالی حضور دارد (طبیعی است داستان برای ناظر نیمکره جنوبی معکوس می‌شود) وقتی خورشید به انقلاب تابستانی می‌رسد (اولین روز تابستان) او طولانی‌ترین روز و کوتاه‌ترین شب را سپری می‌کند و از آن پس طول روزها کاسته شده تا زمانی که خورشید در ابتدای پاییز به یکی از دو نقطه تقاطع استوای سماوی و دایره البروج برسد که به آن نقطه اعتدال پاییزی می‌گویند. در این هنگام طول روز و شب برابر می‌شود. پس از آن خورشید بر روی دایره‌البروج به سمت پایین استوای سماوی رفته و با کاهش ارتفاع خورشید در آسمان، طول روزها همچنان کاسته و بر طول شبها افزوده می‌شود. این روند تا شب یلدا (که جشنی ایرانی برای گرامیداشت انقلاب زمستانی است) ادامه می‌یابد. در این هنگام خورشید به نقطه انقلاب زمستانی رسیده و مردم نیمکره شمالی، طولانی‌ترین شب و کوتاه‌ترین روز سال را تجربه می‌کنند. با گذر از این نقطه از طول شب کاسته و بر طول روز به طور مرتب افزوده می‌شود تا بار دیگر خورشید در مسیرش برروی دایره البروج به نقطه تقاطع استوای سماوی برسد. جایی که به اعتدال بهاری معروف است و بار دیگر طول روز و شب با هم برابر می‌شود و از آن پس طول روزها به طول شب‌ها فزونی می‌گیرد. 

ایرانیان برای آغاز سال نو خود رسیدن خورشید به نقطه اعتدال بهاری را به عنوان مبدا انتخاب کرده‌اند و از آنجا که خورشید به طور همزمان برای کل زمین (از دید زمین مرکزی) به نقطه اعتدال بهاری می‌رسد٬ همه مردم به طور همزمان چنین تحویلی را جشن می گیرند. به عبارت دیگر زمانی که در کنار سفره هفت سین نشسته و عقربه‌های ساعت٬ تحویل سال نو را اعلام می‌کند، اتفاق مهمی در طبیعت در حال رخ دادن است. درست در همان لحظه خورشید به نقطه اعتدال بهاری رسیده و فصل بهار از همان لحظه آغاز شده است و این آغاز زندگی دوباره طبیعت و سبز شدن جوانه‌ها و جایگزین شدن سرزندگی بهار با خمودگی زمستان است. انتخاب این مبدا برای آغاز سال علاوه بر نشان دادن ماهیت تفکر ایرانی از سوی دیگر نشانه‌ای روشن بر توانایی محاسباتی و دانش نجومی گذشتگان ما است. دانشی که به آنها اجازه محاسبه دقیق این زمان و تعیین دقیق نقطه آغاز دقیق‌ترین تقویم مورد استفاده مردم جهان حتی در دوران ما را داده است.

 

برگرفته از سایت دانش فضایی